گوش و دل
و دلم صدایی می شنود
و دلم در انتظار گوش نمی ماند
برای شنیدن صدای دلخواهش
و لب هایی سراسر سکوت
و چشمانی سراسر فریاد
و گوش هایی که همچنان نمی شنوند
و دل هایی که همچنان می شنوند
خودم
گره
گره می خورم در تو
گرهی سخت
که بی نیازی به گشودن
مرا می برد تا بی نهایت
لایک
لایک به بوسه های بی هنگام
لایک به آغوش ها ی کنار جاده
لایک به عشقبازهای بی پروا
لایک به عشق های بی بهانه
«خودم»
معجزه ی بوسه
آن هنگامی که احساسی مرده، با نوازشی، جانی دوباره می گیرد
آنگاه که سنگ سخت دلی، با عشقی، نرمی ای به لطافت حریری می یابد
و آن هنگام که لبی با بوسه ای تشنگی را به فراموشی می سپارد
انسان تولدی دوباره می گیرد
«خودم»
اشغالگر
اشغال گر اشغال کردی
تمام جسم و روحم را
اشغال کردی اشغالگر
تمام مرزهای وجودم را
وارد شدی از تمام مرزهای روحم به بدنی که حال
نه اشغال شده
و نه آزاد است
آمدی
اشغال کردی
رفتی
و من مانده ام بی حکومت و بی تکلیف
برگرد
لااقل آزادی ام را بازگردان
«خودم»
When You Tell Me That You Love Me
I wanna call the stars
Down from the sky
I wanna live a day
That never dies
I wanna change the world
Only for you
All the impossible
I wanna do
I wanna hold you close
Under the rain
I wanna kiss your smile
And feel the pain
I know what's beautiful
Looking at you
In a world of lies
You are the truth
And baby
Everytime you touch me
I become a hero
I'll make you safe
No matter where you are
And bring you
Everything you ask for
Nothing is above me
I'm shining like a candle in the dark
When you tell me that you love me
I wanna make you see
Just what I was
Show you the loneliness
And what it does
You walked into my life
To stop my tears
Everything's easy now
I have you here
And baby
Everytime you touch me
I become a hero
I'll make you safe
No matter where you are
And bring you
Everything you ask for
Nothing is above me
I'm shining like a candle in the dark
When you tell me that you love me
In a world without you
I would always hunger
All I need is your love to make me stronger
And baby
Everytime you touch me
I become a hero
I'll make you safe
No matter where you are
And bring you
Everything you ask for
Nothing is above me
I'm shining like a candle in the dark
When you tell me that you love me
You love me
When you tell me that you love me
?
نیمه ی من نبودی
؟
من صبورم اما
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بخشم
من صبورم اما
چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
همه ی تیرگی تنگ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما
آه این بغض گران بغض چه می داند چیست...
؟
؟
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشـد
در دام مانده صید و صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها با داغ او چـو لاله
در خون نشسته و او، چون باد رفته باشد
از آه دردنـاکی سـازم خبـر دلـت را
روزی که کوه صبـرم بر بـاد رفـته باشد
آواز تیشـه امشب از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقـیبان دامن کشان گذشتی
گو مـشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
حزین لاهیجی
؟
نه
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
درین زمانه دوست ندارم
انگار این روزگار چشم ندارد
من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هرچیز و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتا اگر یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کند
پس
من با همه ی وجودم
خودم را زدم به مردن
تا روزگار دیگر
کار یه کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم
تا روزگار بو نبرد
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم
قیصر امین پور
؟
مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
سعدی
?
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
؟
پنهان نگاهـم می کند چشمی و صد ناز
پنهان نگاهش می کنم می خوانمش باز
فریدون مشیری
?
تنها تو بمان با من تنها تو بمان
فریدون مشیری
؟
دست عشق از دامن دل دور باد می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکـم کرد که دلت را یـادی از ساحل مباد
موج را آیا توان فرمود ایست باد را فرمود باید ایستاد
آن که دستور زبان عشق را بی گزاره در نهـاد ما نهاد
خوب می دانست تیـغ تیز را در کف مسـتی نمی بایست داد
قیصر امین پور
؟
وقتست که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگـویم غم اسرار نهانی
بزم تو مرا می طلبد آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه)
؟
بگو دو مرتبه این را که دوستت دارم
دلم هنوز به این جمله ی شما گرم است
بیا گـناه کنیم عـشق را نتـرس
خدا هزار مشغله دارد سر خدا گرم است
مرحوم نجمه زارع
?
من از عهـد آدم تو را دوست دارم از آغـاز عالـم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم ... نم ... نم، تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی، نه خواب و خیالی من ای حس مبهـم تو را دوست دارم
سـلامی صمیمی تر از غـم ندیـدم به اندازه ی غـم تو را دوسـت دارم
بـیا تا صـدا از دل سنـگ خیزد بگـوییم با هـم، تـو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما
تو را دوست دارم ... تو را دوست دارم
قیصر امین پور
?
زندگی شاید همین باشد
زخم خوردن آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد
مهدی اخوان ثالت
؟
خـبرت، خـراب تر کـرد جـراحـت جـدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه ازین به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خـیالی و نـدانمـت کجایی
دل خویش را بگفتم، چو تو دوست می گرفتم
نه عجب که خوبرویان بکـنند بی وفایی
تو، جفای خود بکردی و، نه، من نمی توانـم
که جفا کنـم، ولیکـن، نه تو لایـق جـفایی
چه کنند اگـر تحمل نکـند زیر دستـان
تو هر آن ستم که خواهی، بکنی، که پـادشایی
سخنی که با تو دارم، به نسیم صبح گفتم
دگری نمی شناسم، تو ببر که آشنایی
من ازان گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای رقیـب و با ما مفـروش پارسایی
تو کـه گـفته ای، تامـل نکـنم جمال خوبان
بکنی، اگـر چـو سعـدی، نظـری بیـازمایی
در چـشم بـامدادان بـه بهـشت برگـشودن
نه چنان عجیب باشد که به دوست برگشایی